
با سلام خدمت همه دوستان ودوستداران به ترانه وشعرهای فارسی
دوست دارم نظرتون رو در موردوبلاگ ومحتوای آن برایم بنویسید
ومژده به کسانیکه دوست دارند وبلاگی مثل من داشته باشند
به من ایمیل بزنند ودر مورد ساخت وبلاگ - کدهای جاوا
طراحی رنگ - ایجاد عکس وقالب وبلاگ وهرمشکلی که دارند
در نظرات برایم بنویسید ویا برایم ایمیل بزنید
من بصورت رایگان در خد مت همه دوستان خواهم بود
هیوادارم یارمه تیم بده ن بو هه ر چی باشتر بونی وبلاگ باشه دوستان اوکی؟؟

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت: والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داری
گفتا میسرایم شعر سپید باری
گفتم : زدولت عشق گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی؟ مشغول داربایی؟
گفتا شده ستاره در فیلم سینمای
گفتم : بگو زخالش ان خال اتش افروز
گفتا : عمل نموده دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ز یارش گفتا : ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شد است مجنون؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا : خریده قسطی تلوزیون به جایش
گفتم : بگو زساقی حالا شده چه کاره
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن راهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بر دار از سر دل
گفتم ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : اژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدت کوان باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا به جای هد هد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا : به پست داده آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ز مشک اهوی دشت زنگی
گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی
گفتا :انچه بود از دم گشته چلو کبابی
گفتم بیا دو تایی اب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا : به جاش دارم وافور با نگاری
گفتم : بلند بودهموی تو ان زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ مارو گرفتی؟
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی!!!





|
+| نوشته شده توسط
نازنین در سه شنبه نهم خرداد 1385
|